تبلیغات
بی تاب - جعبه ی عبادت
بی تاب
بارانی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


آنهایی كه برای دنیا كار میكنند باخت دارند كه اگر نرسیدند باختند و عمرشان را هم هدر دادند . اگر برسند هم باختند ؛ لكن عمل برای خدا ، هیچ وقت شكست ندارد . در ظاهر هم اگر شكست خورده ایم ، نه .
به حسب واقعش شكستی نخورده ایم ، برای اینكه ما برای خدا كار كرده ایم
و كسی كه برای خدا كار بكند ، همین دنیا نیست .
( امام خمینی؛ صحیفه ی نور ، ج10 ، ص422 )

مدیر وبلاگ :سكوت
نویسندگان

                                          دیروز شیطان را دیدم.
در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت.
مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر
می‌خواستند.
توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌ دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ...
هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را.
شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد.
حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند.
موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،‌ فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم. نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد.
می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌کنی. تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند.
از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت....
ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد که لا به لای چیز‌های دیگر بود.
دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم.
توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب.
دستم را روی قلبم گذاشتم،‌ نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام.
تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.
به میدان رسیدم، شیطان اما نبود.
آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را.
و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود .

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه چهارم دی 1391
سه شنبه پنجم دی 1391 22:10
سلام
تلنگر بجایی بود که حواسمان را بیشتر جمع کنیم
دوشنبه چهارم دی 1391 14:52
سلام
از شما مدیریت محترم وبلاگ دعوت می کنیم تا لینکتون رو در سایت ما ثبت کنید ضمنا تبادل لینک برای وب مستر ها بدون محدودیت و رایگانه
با تشکر از مدیریت وبلاگ
مدیریت وب سایت link118
دوشنبه چهارم دی 1391 14:18
دیگر نگران آپدیت آنتی ویروس نود32 خود نباشید . گروه " ای سِت آنلاین" این مشکل را حل کرده است .فروش اکانت های اختصاصی آپدیت سرور آنتی ویروس نود32 با نازلترین قیمت در سراسر ایران .
اکانت های 90 روزه » 3500 تومان ( نصب بروی 2 سیستم )
اکانت های 180 روزه » 6000 تومان ( نصب بروی 3 سیستم )
اکانت های 365 روزه » 11000 تومان ( نصب بروی 5 سیستم )
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی